پس از هفته ای :)

بِعُونَکَ یا لَطیف ...


سرم را می اندازم پایین . صدایم عجیب می لرزد ... میگویم ُ میگویم از مشکلی که چسبیده به زندگیم ُ رهایم نمی کند . سر بلند می کنم ُ چشم میدوزم در چشم هایش . چشم هایش خیس شده اند ... دستی به صورتش می کشد ُ سعی میکند پریشانی اش را پنهان کند ... دستم را می گیرد ُ پیشنهاد های عجیبی میدهد برای حل ِ مشکلم ... نه نه نمیتوانم ... نمیتوانم عملی ـشان کنم ... بدتر می شود همه چی . کلافه نگاهم میکند ... انگار که نمیداند در برابر ِ اشک هایم که بی امان می بارند چه کند ُ چه بگوید ... انگار گه بخواهد فرار کند از آن فضای خفقان آور ... حرف هایی می زند ُ بعد میرود ... آنقدر پریشان شده بود که وقتی خواست برود هی میخورد به صندلی ها ... نمیتوانست راه برود انگار ...

هوا کم بود ... آنجا که ایستادم بودم ، هوا کم بود ... دویدم کنار ِ پنجره ... هی میخوردم به صندلی ها ... پنجره را تا آخر باز کردم ، سرم را کردم بیرون و از ته ِ دل باریدم . تنها صدایی که در کلاس شنیده میشد ، صدای هق هق ِ دختری شانزده بود کنار ِ پنجره ...
بین ِ صحبت ِ من ُ ایشان ، عارفه رفت بیرون ... رفتم پایین سمت ِ دستشویی ها تا صورتم را آب بزنم ... عارفه داشت وضو می گرفت ... من را که دید آمد سمتم ُ حالم را پرسید . خوب بودم . حداقل تظاهر کردم که خوبم . آبی به صورتم زدم . آمد ُ هی پرسید ُ پرسید ُ پرسید ... بعد کلافه شد ُ گفت : نرگس صدای گریه ـَت بلند بود !!! روی برگرداند ُ بسیار کلافه قدم زد ...
وضو گرفتم ... هی به عارفه گفتم برو به نماز جماعت برسی ، هی گفت نه و صبر کرد تا با هم برویم ... رفتیم نمازخانه ... به دو رکعت ِ آخر ِ نماز ِ عصر رسیدیم . قامت بستیم ...
نمیدانم حین ِ نماز ، اشک هایم چرا خیس می کردند گونه هایم را ...
قامت ِ نماز ِ دوم را بستیم ... 
بعد ِ نماز سجده ی شکری رفتم ُ همانطور ماندم ُ باریدم ُ باریدم ... بعد جمع شدم در خودم ُ باریدم ... عارفه بلندم کرد ... او هم حالش بد شده بود ... کلی گفتم که خوب باش ... جمع شد در خودش ... گفتم : عارفه به خاطر ِ من حالت بده ؟ گفت خودت چی فکر می کنی ... حرف زدیم ُ حرف زدیم ُ حرف زدیم ... بهش گفتم : اگه به خاطر ِ من حالت بده ، نباشه . چون من هیچوقت خوب نمیشم ولی تو باید خوب شی . من تموم شدم و تو نباید به خاطر ِ من بد باشی . پس خوب باش . جمع شد در خودش ... پشیمان شدم از حرف هام ... بلندش کردم ... خیس بود چشم هاش ... نمی دانستم که چه کنم تا خوب شود ... کلی حرف زدیم ُ سعی کرد که قول بگیرد از من که تا وقتی عارفه می خندد ، پس من هم بخندم ... موفق نشد ...
زنگ ِ آخر با هم دو تایی رفتیم حیاط ... خل شده بودم :) هی می خندیدم ... و عارفه گفت : ببین حالت خوبه میخندی منم حالم خوبه ... و کلی حرف زدیم ُ خندیدیم ُ ساندویچ ِ من رو دوتایی با کلی بحث که تیکه بزرگه مال ِ کی باشه خوردیم . عارفه می گفت مال ِ تو ، من می گفتم مال ِ تو . :) و آخر هم تیکه ی بزرگ رو عارفه خورد :) به قول ِ عارفه ، من خیلی تخسم . :))



+برف ِ نو ، برف ِ نو ، سلام ! سلام !
بنشین ، خوش نشسته ای بر بام 
پاکی آوردی ، ای امید ِ سپید
همه آلودگی ـست این ایّام ...

+من چقدر زیاد دوست دارم سجاده ام و نماز خواندن رویش را ... با چادری سفید ُ عطر ِ یاس ِ جانمازم ... [کلیک]

+این هفته زندگی ـم پر از مهربونی عای آدم عای مهربون بود ... که کاش همیشه باشن تو زندگیم ... نه به خاطر ِ مهربونی ـشون ، به خاطر ِ خودشون !
انسیه کربلا بود . بهش تسبیحم رو دادم که بره حالشو خوب کنه ، بیارتش برام . و وقتی برگشت ، هم حال ِ تسبیحمو خوب کرده بود با هر سه ضریح ، هم یه جانماز ُ مهری که حالشون عجیب خوبه رو آورده بود برام . [کلیک]

عارفه صدام کرد که نرگس بیا . رفتم گفتم جانم . یهو از تو کیفش اینو در آورد برام :) وااای که میخواستم بخورمش عارفه رو :)) بعد یه وقتایی عم میده این چیزا رو که نمیشه یه دل ِ سیر بغلش کرد . مثلا قاب ِ عکس رو . مثلا دفترچه ُ دستبند رو . مثلا این آب نبات چوبی ِ محشر رو . که البته هنوزم نخوردمش . :دی [کلیک]

ما دوشنبه ها یه گروه داریم که دور ِ هم جمع می شیم ُ حرف میزنیم . که خانوم ماجده هم هستن توش . من دوشنبه ی این هفته نشد که برم . بعد دوشنبه ی همین هفته گلی که از کربلا اومده بود ، یه سری سربند داده بود با یه سری دعای اربعین . من نبودم ُ طبیعتا نگرفتم . بعد سر ِ کلاس زبان بغل ِ زهرا نشستم . زهرا که دید من دلم اون سربنده رو میخواد ، داد بهم . با کلی زور که مال ِ خودت باشه . اومدم پایین . رفتم بغل ِ محیا . گفت چرا بغض کردی . گفتم من یه دوشنبه نیومدم گروه اونوقت سربند دادن بهتون . خب من گناه دارم ... محیا کلی بغلم کرد بعد دستمو کشید گفت بیاح . منو برد کنار ِ کیفش . سربندشو در آورد گفت بیاح این مال ِ تو . هر چقدر اصرار کردم که نه محیا منظورم این نبود مال ِ خودت لطفاااا . گفت نه . بغلم کرد گفت دادمش به تو دیگه . مال ِ توعه . داشت اشکم در میومد ... سربند ِ زهرا رو دادم بهش . محیا رو دوباره بغل کردم :)) رفتم پیش ِ گلی گفتم گلی من یه روز نیومدم گروه عاا . بعد کلی براش توضیح دادم . بعد گفت ببخشید چیزی نموند . بهم می گفتی برات نگه میداشتم ... کلی گفتم نه اشکال نداره ُ از محیا گرفتم ُ اینها ... روز ِ بعدش گلی اومد با کلی ذوق گفت که نرگس سربنده قسمتت بود . گفتم چی شده مگه ؟ گفت یه سربند مونده بود ته ِ کیفم . ندیده بودمش . کلی ذوق کردم . سربنده رو داد بهم . کلی بغلش کردم . سر ِ کلاس ِ دینی کنار ِ عارفه نشستم . عارفه سربنده رو دید خیلی خوشش اومد . اونی که گلی داده بود رو دادم عارفه . هی نمی گرفت . ولی آخر دادم بهش دیگه :) من چقد خوشبختم با داشتن ِ این فرشته ها :) [کلیک]

زهرا صدام کرد گفت نرگس بیاح . رفتم گفتم جانم . از کیفش یه جعبه در آورد گفت بیاح . گفتم این چیه . گفت سوغاتی از مشهد آوردم برات :) همینجوری نیگاش می کردم . یهو جیغ کشیدم بغلش کردم . هول شده بود دخترم :)) گفت بازش کن . بازش کردم دیدم یه تسبیح ِ ماهه . کلا هدیه گرفتن ِ تسبیح ُ جانماز ُ چادر ُ اینها خیلی قشنگه ... خیلی زیاد ... حس ِ خوبیه ... گفت نتونستم تبرکش کنم . ولی دستبند ِ خودم تبرکه . بعد تسبیحمو گرفت مالید به دستبندش گفت بیاح تبرک شد :))) انقد جیغ ُ داد کردم که صدام گرفت :)) گفت فکر نمی کردم انقدر خوشحال شی :)) [کلیک]

+کتاب خواندن بخشی از زندگی ی من است . فرقی ندارد که "رز ِ گمشده" ی سردار ازکان باشد [کلیک] ، "گزیده جامعه شناسی" آنتونی گیدنز باشد [کلیک] ،  "قبله مایل به تو" ِ حمید رضا برقعی باشد [کلیک] و یا حتی "دوبیتی های باباطاهر" [کلیک] . مهم این است که میخوانم ُ عشق میکنم ُ میخوانم ُ زندگی می کنم ُ میخوانم ُ میخوانم ... دوست دارم بخوانم ... شما هم بخوانید ... حتی شده یک خط در روز هم شده بخوانید ... سرانه ی مطاله ی کشور ِ ما دو دقیقه در روز است ... تنها ُ تنها دو دقیقه ... و این یعنی فاجعه ... خواهشا بخوانید ... با خواندن همه چی درست می شود . "قول ِ مردانه میدهم به شما" . کتاب ِ الکترونیکی هم نخوانید ... اگر هم میخواهید کتاب ِ الکترونیکی بخوانید ، دانلود نکنید . حرام است . مثلا از نرم افزار ِ "طاقچه" بخرید کتاب ِ الکترونیکی را ... اگر نه هم بروید مغازه بخرید . یا مثلا سفارش ِ اینترنتی بدهید ... اصلا اگر نمیخواهید بخرید ، بروید کتابخانه ُ امانت بگیرید ... بخدا بعد ِ مدتی عاشق ِ خواندن می شوید . "قول ِ مردانه میدهم به شما" . :)

+گل گلی ُ رنگی رنگی خیلی دوست دارم :) [کلیک]

+اصل شعور است . کارگر ِ باشعور و فهیم داریم ، دکتر ِ بی شعور ُ نفهم هم داریم . که به خاطر ِ پول ، بخیه را بکشد از چانه کودک ...
فرقی ندارد دکتری یا مهندس یا هر چیز ِ دیگر . شعور که نداشتی باشی ، دکتر ِ بی شعوری ُ به درد ِ جرز ِ دیوار هم نمیخوری ... و البته اشاره کنم که به بیشعور توهین می شود اگر به تو بگویم بیشعور ... هعـــی ... با عینی غلیظ ...

پاییزک :)
ریش قرمز (میلاد)
:)

:)

جوون مرد ...
خیلی خوبه که اگه گاهی ادم بارونیه یه نفر بیاد پیشت بغلت کنه باید قدر این دوستا رو دونست خوش به حالتون

خیلی خوبه :)

:) خدا نصیب ِ همه کنه :)

شیدا
هستی هستم :)

هستم :)

حُــســنــا :)
سَلام پاییزکِ جــــــــــــــــان...!

سلام :)

ی. مجیدی
دوست خوب حال آدم رو خوب میکنه(البته متوجه نشدم مشکل اصلی ات چی بود )
کتاب عالیه و ممنون که معرفی میکنی
سوغاتی ها هم مبارکت باشه عزیز
ما رو هم دعا کن حتما

بله . خیلی زیاد :) [مشکلی ـست که خودم بزرگش کردم . وگرنه آنقدر ها هم حاد نیست :))

محشر است :))
مچکرم :))
محتاجیم به دعا بانو ...

ی. مجیدی
راستی تغییرات وبت هم جالب بود :)

مچکرم :))

Haa Med
چه دوستهای خوبی دارید.

بلی خیلی خوب ـَند :)

پلاک هفت
ممنون بابتِ معرفی‎هات..:)

خواهش می کنم :)

حسین بابائی
سلام
ممنون که به سایت ما تشریف اوردید 

سلام . خواهش می کنم :)

حُــســنــا :)
ســـــــــــــــلام...بروز گَشتم...!

خواهیم خواندتان :)

ی. مجیدی
تو زندگی همه مون چیزایی هست که موقتی یا همیشگیه و شاید دلمون میخواست هیچ وقت نباشه
اما کم کم باید باهاش کنار اومد
باهاش مهربونی کرد
...

میشه کنار اومد . به سختی ، ولی باز میشه . ولی نمیشه باهاش مهربون بود بانو . ابدا ... :)

میم بانو
چه دوستای مهربونی :) عکسایی که گذاشتی خیلی خوب بودن :) منم دوستم یه تسبیح صورتی متبرک ازمکه برام آورد که تو دست مامانم ترکید مهره هاشُ برداشتم ولی ... تو مواظب تسبیح و یادگاری دوستات خیلی باش اگه مواظبشون نباشی مث من اینجوری پشیمون و ناراحت میشی :(
راستی موضوع کتاب ِ رز گمشده دقیقا چیه؟

خیلی اصلا :)) مچکر :))

ای وااااای :(
چشم مواظبم :(
درمورد ِ یه دختریه که دنبال ِ خواهر ِ دو قلوشه ... :) ارزش ِ خوندن داره با اینکه البته هنوز وسطشم :دی :))

ناشناس
بسم الله
قلمت خوب گرفته ها ! 
این زهرا کیست که نرگس همه دیوانه ی اوست؟😜😁
اون سربنده ...منم گرفتم :)

بسم الله :))

مچکرم :)))
کدام زهرا ؟ :)) [کوفد عزیزم :دی :)))]
عه . منم دارم ^.^

ناشناس
وبلاگت هوس برانگیزه ! آدم هوس میکنه یکی بسازه ! ولی کو موضوع ؟ 

:))) بساز خب :)) موضوعش مثلا میتونه یک فروند لبخند باشه هر رنگی که دوست داری :))

ناشناس
اول نیمه دوم متنتو خوندم بعد اولشو !اول حس دوستی و بعد غم تو ! بخند نرگس مثه اونروز خونمون که چقد به عکسام خندیدی ! مثه فال گرفتنمون تو مدرسه و تفسیرای من ! مثه همه خاطرات شاد ! بخند ! دنیا ارزش این همه غم و نداره 
نمیگم الکی خوش باش نه ! ولی صبور باش ! اتفاقا گریه کن ولی نه همیشه 
نمیدونم چی داره اذیتت میکنه ولی امیدوارم خوب شی ! امیدوارم مشکلت حل شه ! ان شاءالله

:))

ووویییی دلم میخواد دوباره :)) چقد خوب بودن ... خونتون ... اون فالا ... سرویس ... کلی خاطره ... وووییی دلم خواست :((
مرسی عزیزم :))3>3>3>
سادات سنتوری ِ من ^^ :)))

ناشناس
سلام
اون عکس آخریه که از لب تابت گذاشته بودی،باون عکس های رنگی رنگی رو از کجا گرفتی؟

اوووو . اون که لب تاب ِ خودم بود . معلوم نبود ؟؟ :^O کدوم عکس عای رنگی رنگی ؟ :O

مـاه بـانو :)
جالب بود بانو تشکر :)

شاد باشی :)

مچکرم :))


همچنین :))

بوتیمار ...
من معنی کتاب الکتریکی رو نمیفهمم اصلا!
مگه میشه ؟!

همین کتاب عا که تو اینترنت هست ...

مثل ِ اینکه میشه ! :|

حُــســنــا :)
سَلام پاییزک...من معنی پیامت رو نفهمیدم...!؟!!

سلام . هیچی بانو :)

حُــســنــا :)
سلام پاییزک:)
من معنی پیامت رو نفهمیدم!

سلام بانو :)

شیدا
نبودم ببخشید :(

الان هستم :*

اشکال نداره :)

حُــســنــا :)
بــــــــــــانو!؟!!
لطفا نیم نگاهی به اینجا بینداز:http://hosna-1379.mihanblog.com/

چشم :)

mahdi mokhtarlou
عالیه

مچکرم :)

الهه
پاییزک جان...
این ها که نوشتی رو تجربه کردم , صدایِ گریه یِ یه دختر تویِ کلاسِ خالی...:(

هعـــی ...

الغرض از غم ِ دنیا گله ای نیست عزیز ... گله ای هست اگر ، حوصله ای نیست عزیز ... :):

حُــســنــا :)
سلام
دیدی اونجا رو بــــــــــــــانو!؟!!
خوب بود؟

سلام :)
بلی بلی دیدم :)
عالی :)

😎😎😎BAHAR 😎😎😎
:)

:)

ناشناس
منظورم همون چسب های رنگی بود که چسبونده بودی به کیبور لب تابت...از کجا گرفتیش؟

عاه . از رنگی رنگی جان :)

ناشناس
راستی توی یکی از پستات عکس ساعتتون دیدم..قشنگ بود...از کجا گرفتیش؟

مچکر :) قابل نداره .

تو ساداتی ؟ :|
از اینترنت سفارش دادم :)

❤منتـــظر المـهـدی❤
زیبابود......

مچکر .

ناشناس
از کجای اینترنت سفارش دادی؟
از کدوم سایتش؟
نه من ساداتی نیستم

عاه . ببخشید . با یکی اشتباه گرفتمتون -_-

آدرس رو پیدا کردم میذارم تو همین کامنت براتون :)

ناشناس
منظورم ساعتت بود...ساعتتو از کدوم سایت سفارش دادی؟

پیدا کردم سایتو میدم بهتون :)

حُــســنــا :)
سَــــــــــــــــلام گل بانو جـــــــــانم...عکس خودته توی درباره وب!؟!!

سلام :))

بع له :) خعـلی زشت شده ؟ :دی

حُــســنــا :)
نــــــــــــــــع اصـــــــــــــلا...:)

قربان ِ شما :))

ناشناس
کی میزاری آدرس سایترو؟

الان که گشتم پیدا نکردم . پیدا کردم می ذارم براتون .

ناشناس
حتی اسم سایتم نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه تا کی صبر کنم؟

نه والا . گشتم پیدا نکردم . وقتی سفارش دادم دیگه اسم ِ سایت رو برنداشتم که .

شما تو اینترنت بزنین سفارش ساعت میاره براتون ساعت های قشنگی . بیرون هم داره این مدل ساعت رو .

ناشناس
باشه...ولی من هنوزم منتظر گرفتن آدرس سایت هستما

چشم . :)

هااای .
من اینجآیم !
.
.
.
.
تو کجایی .؟!

+ماییم و نوای بی نوایی ! :)

#دیوانه_نوشت_های_بی_مخاطب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان